تبليغاتX
انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
شعر و ادبیات و آرایه های ادبی و نقد اشعار

 

بلبلی شیدا

 

به باغ وراغ می گشتم مثال بلبلی شیدا

تو بودی نغمه خوان گل شدی پیداتر از پیدا

 

به دشت سبز چشمانت مثال آهویی مستم

رمیدم  از همه عالم شدم شیداترین  شیدا

 

تو قرص کامل ماهی که پیشت مهر ناچیز است

تو یی گل  واژه ی  قبلم تویی زیباترین  زیبا

 

چه شبهایی که با یادت نشستم تاسحرای گل

شبی با حافظ چشمت  رسیدم تا  شب یلدا

 

ز هجر روی تو  ای  گل فروغ عاطفه  سوزد

 تویی  کاری ترین  مرهم برای  این دل سودا

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 23:28  توسط روابط عمومی  | 

 

و من طلوع سپيده و دختر نورم

و ملتمس به دعا و ثناي مغفورم

 

ميان آينه ها گم شدم ولي آقا

ميان كعبه شكسته لباس مستورم

 

و مقصد دل من تا كجا نمي دانم

كه من اسير دو راهي ز آشيان دورم

 

ميان آينه ها گم شدم ولي انگار

هنوز با لب خندان و قلب مسرورم

 

به ياد روي تو هر شب به راه مروه و شام

طواف مي دهم از جان مسافر طورم

 

تويي به فصل چمن آشناتر از رؤيا

و من چو وسعت دريا نياز مهجورم

 

و من طلوع صداقت ز نسل نرگس و ياس

و من طلوع سپيده و دختر نورم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 13:10  توسط روابط عمومی  | 

بلبلی شیدا

 

به باغ و راغ می گشتم ، مثال بلبلی شیدا

 

تو بودی نغمه خوان گُل شدی پیدا تر از پیدا

 

 

به دشت سبز چشمانت مثال آهویی مستم

 

رمیدم از همه عالم شدم شیدا ترین شیدا

 

 

تو قرصِ کامل ماهی که پیشت مهر ناچیز است

 

تویی گلواژه ی قلبم ، تویی زیباترین زیبا

 

 

چه شب هایی که بایادت نشستم تا سحر ای گُل

 

شبی با حافظ چشمت رسیدم تا شب یلدا

 

 

تو را می بینم و گویی برایم شور عشق استی

 

تویی هفت آسمان دل ، تویی لیلای من لیلا

 

 

ز هجر رویِ تو ای گُل فروغ عاطفه سوزد

 

تویی کاری تزین مرهم ، برای این دل سودا

 


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 13:23  توسط روابط عمومی  | 

 

 

 

ای شاهد غزل ز غزالان روزگار

 

ای رانده از می و طرب و چشم انتظار

 

 

در شهر عشق موسم عطر تو جانفزاست

 

ای نغمه خوان قصه ی شیرین روزگار

 

 

در باغ زلف دل چمنی از تو می برند

 

ای آشنای دل به طرب خانه ی بهار

 

 

ای شاهد گل و طرب آرای روی جان

 

این زلف و این کرشمه و این جوی و این کنار

 

 

این چشمه ی وصال تو را آشنا کند

 

زآن مطرب و هزار غزلخوان بی قرار

 

 

ای تاب زلف تو ز فروغ چمن سخن

 

ای بهترین سلاله ی شیرین کوی یار

 

 

بر جویبار فصل چمن نغمه ی دل است

 

این آشنا و فرصت دیدار بی شمار


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:24  توسط روابط عمومی  |